تبليغاتX
دل دیوونه ی من

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی

 

 

باز هفت سين سرور

ماهي و تنگ بلور

سکه و سبزه و آب

نرگس و جام شراب

باز هم شادي عيد

آرزوهاي سپيد

باز ليلاي بهار

باز مجنوني بيد

باز هم رنگين کمان

باز باران بهار

باز گل مست غرور

باز بلبل نغمه خوان

باز رقص دود عود

باز اسفند و گلاب

باز آن سوداي ناب

کور باد چشم حسود

باز تکرار دعا

يا مقلب القلوب

يا مدبر النهار

حال ما گردان تو خوب

راه ما گردان تو راست

باز نوروز سعيد

باز هم سال جديد

باز هم لاله عشق

خنده و بيم و اميد

 

 

كاش سر سفره هفت سين پيشم بودي  و با هم دعاي يا مقلب القلوب رو مي خونديم .

كاش وقت سال تحويل به چشمات خيره مي شدم و سال جديد رو با نگاه تو آغاز مي كردم كاش لحظه ي سال تحويل دستم تو دستاي تو بود  و با هم سال رو شروع مي كرديم كاش كنارم بودي....

اما هرجا باشي بدون من به يادتم و قلبم به عشق تو مي تپه و همواره آرزوي شادي تورو دارم...

بدون سر سفره وقتي همه دارن  دعا مي كنن من براي  خوشبختي تو دعا مي كنم...

دعا مي كنم هيچگاه خنده ي زيبات از لبانت محو نشه ،  هميشه گل خنده رو از لبانت بچينم...

دعا مي كنم كه منو بيشتراز قبل دوست داشته باشي

دعامي كنم عيدي منو زودتر بهم بدي ( من عاشق عيدي گرفتنم)

دعا مي كنم زودتر بياي پيشم

دعا مي كنم  هميشه تندرست باشي و توپول

ان شاءالله  ساله خوبي رو شروع كني

سال نو مبارك عشقم

 



چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 |

Happy Valentines Day

 

                   

 از من نپرس چقدر دوستت دارم

 

اينجا در قلب من حد و مرزي براي حضور تو نيست

 

به من نگو که چگونه بي تو زيستن را تمرين کنم

 

مگر ماهي بيرون از آب ميتواند نفس بکشد

 

مگر مي شود هوا را از زندگيم برداري   و من زنده بمانم؟

 

بگو معني تمرين چيست ؟

 

بريدن از چه چيز را تمرين کنم ؟

 

بريدن از خودم را ؟

 

مگر هميشه نگفتم که تو هم پاره اي از تن مني...

 

از من نپرس که اشکهايم را براي چه به پروانه ها هديه مي دهم

 

همه مي دانند که دوري تو روحم را مي آزارد

 

تو خود پروانه ها را به من سپردي که ميهمان لحظه هاي بي کسي ام باشند

 

نگاهتت را از چشمم برندار مرا از من نگير...

 

هواي سرد اينجا رو دوست ندارم

 

مرا عاشقانه در آغوش بگير که سخت تنهام...

 

 

 

عشقم ولنتاينت مبارك 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 |

يك سال گذشت

سالي كه بهترين سال زندگيم بود .سالي كه عاشق شدم و قشنگ ترين حس دنيا رو چشيدم. سالي كه نيمه گمشده ي خودمو پيدا كردم. من ، تو رو پيدا كردم ...

تو به زندگيم پا گذاشتي و زيستم را سامان بخشيدي

سالي كه در آن عمر تازه اي يافتم .

با تو اين تن شكسته داره كم كم جون مي گيره

آخرين ذرات مونن توي رگهام نمي ميره

سالي كه ياد گرفتم دوست داشتن يعني چي ، چگونه كسي رو دوست داشته باشم .

تو اين يك سال ياد گرفتم كه به خاطر كسي كه دوسش داري بايد از خيلي چيزها بگذري . بايد كاري كني كه عشق خودتو شاد كني و نيز كارهايي كه مي كني فقط براي جلب رضايت عشقت باشه .

اين يك سال ، سالي بود كه تو، با عشقت  بهم مفهوم زندگي رو چشوندي. مفهوم دوست داشتن رو...

خيلي چيزهايي كه ياد گرفتم رو مديون تو و خوبي هاي تو هستم .

تو با رفتارت بهم مفهوم ايثار و گذشت و صبر و ... آموختي .

تو با تمام مهرباني هات در برابر بدي هاي من سكوت كردي و بهم آموختي كه تو زندگي فقط خودم نيستم كسان ديگري هم هستن، آموختي: شايد تو اين دنياي بي كران آرزوي كسي باشم ...

و نيز بدان توي اين دنيا تو تنها آرزوي من هستي...

زيباترين سال زندگيم گذشت . عشقم يك ساله شد . يك سال من تازه متولد شدم . يك سال مفهموم زندگي رو فهميدم يك ساله كه من عاشق شدم ...

به زندگي اميدوارم . مي دونم كسي رو با تمام وجودم دوست دارم و كسي هم هست كه منو دوست داره. كسي كه هميشه تو قلبمه و هيچ كس نمي تونه اونو از دل من خارج كنه و جاي اونو بگيره .... كسي كه تمام وجودم هست، كسي كه تمام هستي ام ، زندگيم ، عمر و جونم  ..... هست . كسي كه عاشقانه مي پرستمش ....

 تو بگو كه قبله ي من به كدامين سوست؟

 

در اين دنيا من او را مي پرستم 

 هم او را هم خدا را مي پرستم

تمام مردمان يكتا پرستن    

وليكن من دو تا را مي پرستم

پارسال در اولين برخوردمون هرگز فكر نمي كردم كه تو روزي عشق من شي . مال من شي ....

اگر خدا رو شب روز به خاطر نعمت دادن تو شكر كنم كم كردم و رسم شكرگزاري رو به جا نياوردم.

براي شكر اين روز پيشانيم را بر خاك مي نهم و با تمام وجودم مي گم : خدا جونم شکرت

خدايي كه تو رو وارد زندگيم كرد و مهر  تو رو بر دلم قرار داد.

تو تنها ستاره ي آسمون قلب كوچيك مني

توي هفتا آسمون تو تك ستاره ي مني

به خدا ناز دو چشماتو به دنيا نمي دم

تو توي اين يك سال با دل من چه كردي كه اينگونه بي تاب توام،  جز تو كسي رو نمي خوام؟

 اي دوست به جز عشق تو در سر من هوسي نيست 

 جز نقش تو بر صفحه ي دل نقش كسي نيست

 تو شدي سنگ صبور تنهايي هام ...

تو با من چه كردي كه تو اوج ناراحتيهام ياد تو تسكين بخش دل ديوونم شده؟

هر دم به بهانه اي تو را ياد كنم

افسرده دلم را به ياد تو شاد كنم

بي تو دل من چو كلبه اي محزون است

با ياد تو اين خرابه آباد كنم

تو با من چه كردي كه اين دل ديوونم هر دم بهونتو مي گيره؟ ديگه دل تنگي براش مفهوم نداره چراكه هر دم دلتنگ توست؟

تو با من و دلم چه كردي؟

در همه عالم گشتم و عاشق نشدم تو چه بودي كه تورو ديدم و ديوانه شدم؟؟؟؟؟؟؟؟

توي اين يك سال اگه دختر بدي بودم منو به بزرگي خودت و دل پاكت ببخش. و مي دونم منو مي بخشي چون تو دلي به وسعت كهكشونا داري .  چه طوري مي شه كه آدم بزرگي مثل تو آدمي خطاكرده مثل منو نبخشه؟

تو خورشيد فروزان آسمون زندگي مني

اي خدا

ازت مي خوام هيچگاه خورشيد فروزان زندگيم غروب نكنه .

ازت مي خوام كمكم كني تا قدر اين جواهري رو كه بهم بخشيدي رو بدونم.

ازت مي خوام هر روز كه مي گذره مارو عاشقتر كني و عشقمون رو پايدارتر.

ازت مي خوام اين دوري و فراق رو هر چعه زود تر به وصال تبديل كني.

ازم مي خوام همواره از عشقم محافظت كني .

ازت مي خوام هيچگاه غم توي چشمان زيبايش نبينم و همواره گل خنده رو ار روي لبانش بچينم .

آمين

 

 



چهارشنبه نهم بهمن 1387 |
دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را در انحصار قطره های اشک نبینم و تو برایم دعا کن ابر چشم هایم همیشه برای تو ببارد

دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم و تو برایم دعا کن که هر گز بی تو نخندم

دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد همیشه از حرارت عشق گرم باشد و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچگاه در دستی بجز دست تو گره ندهم

من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند

برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنم که بال هایشان هرگز محتاج مرهم نباشند

من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکندو بدان در آسمان زندگیم تو تنها خورشیدی پس برایم دعا کن ، دعا کن که خورشید آسمان زندگیم هیچگاه غروب نکند



سه شنبه هفدهم دی 1387 |
یک نفر هست


مهربانم،ای خوب!


یاد قلبت باشد، یک نفر هست که اینجا


بین آدمهایی،که همه سرد و غریبند با تو


تک وتنها،به تو می اندیشد


و کمی، دلش از دوری تو دلگیر است


مهربانم،ای خوب


یاد قلبت باشد،یک نفر هست که چشمش


به رهت دوخته بر در مانده


و شب و روز دعایش این است:


زیر این سقف بلند،هرکجایی هستی،به سلامت باشی


و دلت همواره ، محو شادی و تبسم باشد.............


مهربانم،ای خوب! یاد قلبت باشد


یک نفر هست که دنیایش را


همه هستی و رویایش را،به شکوفایی احساس تو پیوندزده


و دلش می خواهد،لحظه ها را با تو،به خدا بسپارد


مهربانم، ای خوب!


یک نفر هست که با تو


تک و تنها با تو


پراز اندیشه و شعر است و شعور


پراحساس و خیال است وسرور


مهربانم !این بار ،یاد قلبت باشد


یک نفر هست که با تو،به خداوند جهان نزدیک است


و به یادت،هر صبح،گونه سبز اقاقیها را


از ته قلب و دلش می بوسد


و دعا می کند این بار که تو


با دلی سبز و پر از آرامش ،راهی خانه خورشید شوی


و پر از عاطفه و عشق و امید


به شب معجزه و آبی فردا برسی..........



چهارشنبه ششم آذر 1387 |
ووووووووووووووووووووووش

باز خراب کاری کردم

وووووووووووووووووووووووووووووووش

 باز از دستم ناراحته

وووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووش

چه خاکی تو سرم بریزم که باز ناراحتش کردم

وووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووش

الهی انسی ......  .  ...... مگه تو قول ندادی بهش؟ مگه قول ندادی دیگه ناراحتش نکنی؟ 

........ کنن که خیلی ...... هستی

به خدا تقصیر من نبود  . اصلا نفهمیدم چی شد این شد

ماماااااااااااااااااااااااااااااااان

منا الهی ور بپری که هرچی می کشم از دست تو می کشم .

ببین منو

نه منو ببین

می گم منو ببین

ای بابا پلک نزن قطع و وصل می شه 

منو ببخش

قول می دم دیگه تکرار نشه قول می دم رو قولم بمونم

ماماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان

ببین الان دیگه خوبم  ببین الان نشستم سالمم

می گما  ازم رو برنگردون

به خدا شرمنده روی ماهتم  اگه تو این کارو می کردی می کشتمت 

ای خدا چرا همش من خراب کاری می کنم

منا الهی ور بپری که می خوام خفت کنم

آخه دیوونه چرا به اون گفتی؟

مثل بچه آدم زنگ می زدی خونه

منا وای به حالته اگه منو نبخشیده باشه  به خاطر اون سکوت کردم وگرنه  ....

یکی به من بگه چه طوری برم منت کشی یه پسر؟ هرچند که زیاد رفتم ولی این دفعه فرق فوکوله هنوز یادم نرفته دفعه قبل باهام چی کار کرد ۳ روز باهام قهرید

مامااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان

منو ببخش

 

 



یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 |

              نمیشه یه شب به خاطر نبودنت گریه کنم

              نمیشه یه شب به یاد خنده هات خسته و افسرده نشم

              می شه هرشب برای شنیدن صدات یه وجب ازت دوربشم

              می شه هرشب که تو هرشب کنارمی لحظه ها رو دنبال کنم

              می شه یاد هر شب و هرشب تا سحر خدا رو صدا کنم

              نمی شه با هم کنار هم یه شب و تا سحر بدون اخم گذر کنم

              می خوام از سکوت بی وقفه تو تو غبار لحظه هام بشینم و حرف بزنم

              می خوام از روی جنازه های دل سوخته آدمای شهر کوچ کنم

              می خوام از کنار تو عشقم و یه یه جوری با نگات طاق بزنم

              می خوام از روی گونه های خیسم برات از اشکام دریا بسازم

              می خوام از بلند ترین قله دنیا داد بزنم عزیز ترین دوستت دارم

 



شنبه سی ام شهریور 1387 |
کاش در کنارم بودی ، کاش میتوانستم تو را در آغوشم بگیرم و نوازش کنم....
 
باورم نمیشود که از من اینهمه دور هستی و فاصله بین من و تو بیداد میکند....
  

کاش می توانستم دستانت را بگیرم و با تو به اوج خوشبختی بروم.... 
 
کاش میتوانستم بوسه ای بر گونه مهربانت بزنم.... ای کاش ، کاش ، کاش...
  
دلم بدجور هوای تو را کرده هست عزیزم... دلم بدجور در حسرت دیدار تو هست ای
 
بهترینم....
 
باورم نمیشود ، این همه فاصله در بین من و تو غوغا میکند
 
 و دریای غم و دلتنگی در قلبهایمان طوفان به پا میکند ، امواج تنهایی مثل  
 
خنجر در قلبهایمان مینشیند .... 
 
و ای کاش در کنارم بودی ... کاش بودی و دلم را از امید و آرزوهای انباشته شده خالی
 
میکردی....
  
باورم نمیشد ، سخت است باور کردنش ، با نبودنت در کنارم گویا
  
در این دنیا تنهای تنهایم .... بی کس ، بی نفس ، میروم با همان پاهای خسته ، در جاده ای
  
 که به آن سوی غروب خورشید ختم شده است....
 
 
کاش که تو در کنارم بودی....آنگاه دیگر هیچ آرزویی از خدای خویش نداشتم....
 

سخت است ولی باید نشست در گوشه ای و گریست و انتظار کشید تا تو به سوی من
 
بیایی...

و ای کاش تو در کنارم بودی ، 

 دلم  بدجور برای تو تنگ است ...



شنبه سی ام شهریور 1387 |

 

یک هفته دیگه تولده عشقم هست

خیلی دلم می خواست پیشش بودم و از نزدیک بش تبریک می گفتم ولی ...

اما اینا مهم نیست مهم اینه که دلم باشه هر جا باشم و اگه کیلومتر ها ازش دور باشم  همواره به یادشم

می خوام داد بزنم

تا ته دنیا داد بزنم

عزیزم

عشقم

میلادت مبارک

 

 

آره امشب شب شادی و شور
شب عشق شب جشن و سرور
امشب آسمون پر از ستارست
ماه خوشگل من غرق نوره
امشب همه جمعند توی خونه
پره رو دامنت گلای پونه
عطر تن تو عطر بهار
چقدر دوست دارم خدا میدونه
حالا نوبت فوت کردن شمعاس
میدرخشی تو جمع مث الماس
همه بگن مبارک ایشالله
تولد تو جشن همه گلهاس
تولدت مبارک گل پونه
گل عزیز من یکی یدونه
همه ترانه هام پیشکش چشمات
دلم میخواد فقط از تو بخونه

 

روز تولد تو

 بي شک زيبا ترين روز

 براي تمامي کساني خواهد بود که تو رادوست دارند

 بدان که اين روز براي من هم بسيار زيباست

 

 

 

 

هر روز روز تولد توست اگر واقعا تصمیم بگیری آن روز را به نفع  خودت تغییر دهی !

تاریخ تولد فقط یک وسیله است که فراموش نکنی آمدنت را !

هر روز...روز تولد توست...روز من...روز ما

اگر بر این باور باشی که با آغاز طلوعی دوباره این تویی که روز را

برای خویشتن خویش شروع میکنی آن روز روز توست.

روزی که تو گرداننده آن باشی روز تو خواهد بود.

هر روز...روز توست...روز من...روز ما

پس من ميگم

عشق عزیز

روزت مبارک. 

 

    

 

قسم به تمام ستاره ها

که تا زنده ام به اعتبار خورشید دوستت خواهم داشت

و به عزت غروب سوگند می خورم

که تا شمع وجودم می سوزد تو را از یاد نبرم

و اما داستان

داستان زندگی من داستان بی پایان غصه است

که از زیر سایه درخت بید آغاز شد

و تا سقوط شبنم از روی گل سرخ ادامه دارد

و اما تو و تو ای فرشته ی تنهاو کوچک

تو از کوچکترین در ذهنم آمدی

و امروز با شگوه ترین آفریدگار ذهن منی!

و امروز که تولد توست می ترسم به تو تبریکی بگویم که شایسته ی تو نباشد

با این چنان تبریک!

 

 

 

Hap-, hap-
Happy birthday
Birthday, birthday
Happy birthday

Hap-, hap-
Happy birthday
Birthday, birthday
Happy birthday

Laughing lips, cheerful heart
Happy (smiling) as a flower,
Come, blow the candles,
Hundred years you will live


Hap-, hap-
Happy birthday
Birthday, birthday
Happy birthday


Hap-, hap-
Happy birthday
Birthday, birthday
Happy birthday

 

 



سه شنبه هجدهم تیر 1387 |

لحظهء به تـو رسـیـدن یه تــولد دوبـــاره س  

     شهرچشم تورو داشتن یه غروب پرستاره س

   خواستن دستــای گرمت مث ماجرا می مونه

            برق المــاسای چشــمت مث کیمیا می مونه

      اگه تو قسمت من شی  می زنم یه رنگه تازه

             اسم من کنار اسمت قصرخوشبختی می سازه

            زیر چتر لمس دستات میشه تا خدا رها شد

                  می شه رفت تا آسمونا شاید اون بالا خدا شد 

                بــا تـو غم رنگی نـداره زندگی شهر فرنگه

                       از تو قلعهء نگــاهت رنگ غصه ام قشنگـه

                  سهم هرکسی که باشی خوش بحال روزگارش

                            پایـیـزو زمستوناشم میشه هم رنگ بهارش

                      شعلهء آتیش چشمات یه چراغونی زیباست

                               لحظهء به تو رسیدن بهترین لحظهء دنیاست

                          بــا یـه لبخند طلائیت همهء دنیــا می لرزه

                                    آرزوی تو رو داشتن به همه دنیا می ارزه

                               روی انگشتـر شــعرم قیمتی تـرین نگینی

                                      دوست دارم واسه همیشه روی چشم من بشینی

 



سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 |

 

بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک
میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک
تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا
و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما
تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز
از اسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا
یه کیک خیلی خوش طعم ،با چند تا شمع روشن
یکی به نیت تو یکی از طرف من
الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم
به خاطر و جودت به افتخار بودن
تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی
با یه گریه ی ساده به دنیا بله گفتی
ببین تو اسمونا پر از نور و پرندس
تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خندس
تا تو هستی و چشمات بهونه س واسه خوندن
همین شعر و ترانه تو دنیای ما زندس
واسه تولد تو باید دنیا رو اورد
ستاره رو سرت ریخت تو رو تا اسمون برد
اینا یه یادگاری توی خاطره هاته
ولی به شوق امروز می شه کلی قسم خورد
تولدت عزیزم پراز ستاره بارون
پر از باد کنک و شوق ،پر از اینه و شمعدون
الهی که همیشه واسه تبریک امروز
بیان یه عالم عاشق ،بیاد هزار تا مهمون

 

فریدم

خواهر زاده ی گلم عزیزه دلم تولدت مبارک عشقم

چه لطیف است حس آغازی دوباره،
و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...
و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!
و چه اندازه شیرین است امروز...
روز میلاد...
روز تو!
روزی که تو آغاز شدی!
تولدت مبارک

اینم کیک تولد کم بخوری ها بذار منم بیام

با هم بخوریم

 



یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 |
دوري را دوست دارم هر چند که دلتنگ و غريب مي‌شوم اما وقتي دوباره با يک بغل مهرباني در مي‌گشايي و صدايم مي‌کني، دلم مثل يک کهکشان وسيع مي‌شود.
شب را بخاطر تو دوست دارم که تا تولد سپيده صبح، دلواپس نيامدنت باشم. کسي که عاشق باشد مي‌داند که تمام طعم عشق به دلشوره‌هاي شبانه است. دوست دارم هميشه شبها تو را کم داشته باشم، تا وقتي چشم بر روي هم مي‌گذارم خوابت را ببينم و چشم که باز مي‌کنم در صبحي دوباره تو را به نظاره بنشينم.
سفر را بخاطر حس قشنگ خاطره دوست دارم. وقتي نيستي و لحظه‌هايم از وجود مهربان تو خاليست کنار قاب عکست، با خاطراتت زندگي مي‌کنم. اين انتظار بازگشت، تمام لذت زندگي من است.
سفر را بخاطر بازگشت دوباره تو دوست دارم. شب را بخاطر صبح با تو بودن و دوري را بخاطر آغاز دوباره مهرباني.
اينطور است که همه چيز - حتي تلخيها- هم بخاطر تو قشنگ و دوست داشتني است.

دوست دارم یه عالمه




جمعه دهم خرداد 1387 |
خوابیدی بدون لالایی و غصه بگیر اسوده بخواب بی درد و غصه

دیگه کابوس زمستون نمی بینی توی خواب گلای حسرت نمی چینی

دیگه خورشید چهرهت رو نمی سوزونه جای سیلیای باد روش نمی مونه

دیگه بیدار نمی شی با نگرونی یا با تردید که بری یا که بمونی

رفتی و ادمکارو جا گذاشتی قانون جنگل رو زیر پا گذاشتی

اینجا قهرن سینه ها با مهربونی تو تو جنگل نمی تونستی بمونی

دلتو بردی با خود یه جای دیگه اونجا که خدا برات لالایی میگه

می دونم میبینمت یه روز دوباره توی دنیایی که ادمک نداره.......
--------------------------------------------------------------------------------

وای خدای من باورم نمی شه

منوچ

منوچهر

نه

اصلا امکان نداره

منوچهر زندست

هنوز نفس می کشه

این یه شوخیه

پیمان بیا بگو شوخی کردی

بیا بگو سر کاریه

اییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی خدا چرا منوچهر

چرا همش بهترینا رو گلچین می کنی؟

تف به روت ای روزگار لعنت به تو روزگار مگه منوچهر چه قدر سن داشت؟

تازه ۳ خرداد ۲۰ سالش می شد

می خواستیم تو پردیس براش جشن بگیریم

خدای من

چه قدر سر به سر هم  می ذاشتیم

چه قدر همدیگه رو اذیت می کردیم

ای خدا

انگار همون دیروز بود که به من می گفت کچل زشته بچه محصله پشت کنکوری

منم بش می گفتم زشت سوسول و آخرش باهم می خندیدیم و تموم می شد

روز آخر تو نت چه قدر با هم خندیدیم چه قدر همدیگه رو اذیت کردیم

به همه ی بچه ها نگفت چرا داره می ره فقط گفت یه مدت می ره

بمون قول داده بود زود برگرده نه اینکه ....

منوچ تو قول دادی چرا زدی زیر قولت؟

چرا ما رو ترک کردی؟

یعنی این قدر از ما و دنیایا ما متنفر بودی؟

پاشو پاشو ببین تو گروه چه خبره

پاشو ببین چه طور چشمای همه اشک باره

پاشو ببین چه جور همه به احترام تو سکوت کردن

آخه با معرفت این رسمش نبود

چرا ما رو تنها گذاشتی؟

چرا به من نگفتی برا چی می ری ؟

چرا نگفتی ناراحتی قلبی داری و احتمال عمل ۵۰ در صد هست؟

لااقل می تونستم برات دعا کنم

لااقل دیگه اذیتت نمی کردم

منوچ جونم نبودی تبریک های تولدتو ببینی

منوچ جونم عزیزم

تولدت تو دنیای جدید مبارک باشه



جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 |

اگر قرار باشه ظرف 24 ساعت دنيا به پايان برسه تموم خط هاي تلفن و تالارهاي گفتگو و ايميل ها اشغال ميشه .

 پر ميشه از كلمه هاي(( از اينكه رنجوندمت پشيمونم من رو ببخش يا تو را عاشقانه مي پرستم يا مراقب خودت باش ))

اما بين اين همه پيام يكي از همه تكونده تره

 (( هميشه عاشقت بودم ولي هيچوقت بهت نگفتم ))

پس عشق و محبت را تقديم آنكه دوستش داريم كنيم شايد فردايي دگر هرگز نباشد.

بيا تصور کنیم که 24 ساعت بيشتر مهلت نداريم و فردا در همين ساعت بايد بار و بـنـه رو ببندیم و مسافر سفر آخرت بشيم...

توی اين 24 ساعت چيکار ميکنی؟

 هیچ فکر کردی چقدر کار ناتموم داری که بايد تمومشون کنی؟

احتمالا فکـر ميکنی که چقدر آدم ها هستن که باید ازشون حلاليت بطلبی...

چقدر به اين و اون بدهکاری و يـا از چه کسانی بايد عـذرخواهی کنی و شايدم بـا چنـد نـفـر که قهری بايد آشتی کنی...

 تازه بعد از همه اينا بايد يکی يکی با همه خداحافظی کنی..

فـکـر میکنی مـوقـع خـداحـافـظـی بـا دوسـت و فـاميـل و آشـنـا چـی بهشـون ميگی؟...

هيچ فکر کردی چقدر آدمها هستند که تـو هيـچ وقت فرصـت نکـردی احـسـاس واقعی خودتو نسبت به اونا بهشون بگی؟...

هيچ فکر کردی چقدرها هستن که دوستشون داشتی و هيچ وقت بهشون نگفتی که دوستشون داری؟

هيـچ فکـر کـردی چند نـفـر هستند که هميشه دلت ميخواسته بهشون بگی که چقدر برات مهم هستن و تا حالا اينو بهشون نگفتی يا نخواستی که بگی؟!

هيچ فکر کردی چقدرها بودن که تو يه لحظات خاصی منتظر بودن از تو يه جمله قشنگ بشنون و تو نااميدشون کردی و مهر خودت رو از اونا دريغ کردی؟

هيـچ تصـور کـردی چقـدر حـرف نگفتـه داری که دلت ميخواسته به آدمای اطرافت بزنی ولـی هـر دفعه به هـر دليلی از اين کـار امتناع کـردی؟

شايد هيچوقـت فرصتش پـيـش نيومده يا شايدم هردفعه دنبال فرصت مناسب تری بودی.

ممکنه مـن کـه دارم مينويسم يـا تـو کـه داری ميخونی 1 ساعـت ديگه...

 نه... 1 دقيقه ديگه...

 ديگه نباشيـم...

اونـوقت دیـگـه هیـچ وقـت فرصـت نمیکنیم کـه حـرف دلمون رو بزنيم...

مگه چند نفر هستن که ميدونن کی ميميرن که بخوان فرصت کنن ان حرفا رو بزنن؟

بـيـا فـرصـت رو از دسـت نـديـم...

 همين الان گوشی تلفن رو بردار و به اونايی که برات مهم هستند زنگ بزن و بگو که دوستشون داری..

. به همين سـادگـی...

بگو: هميشه دلـم ميخواسته ايـنـو بـدونـی کـه بـرام خيلی مهم هستی و من چقدر دوستت دارم...

بهشون زنگ بزن...

sms بده...

برو ببينشون...

ممکنه دیگه فردايی برای ابراز احساسات نباشه...

چه خوبه كه هميشه يه جوری زندگی کنيم که يـک دقيقه بـعـد از خـودمون و کـاری که کرديم يا نکرديم پشيمون نباشيم...

باور کن يک دقيقه ديگه

خيلی ديره...

خيلی دير...

 

 

عشق من عزیزه دلم به اندازه ی تمام کهکشونا دوست دارم

 



چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 |

امشب باز از اون شبها هست

باز آمپر پروندم

نمي دونم چه مرگم شد يه دفعه

داشتم آلبوم عكس ها رو نگاه مي كردم نگاهم افتاد به عكس مادر بزرگم

واي خداي من باورم نمي شه

17 ماه گذشته

همون طور كه تو حاله خودم بودم (بگم خدا اين بنيامين  رو چي كار نكنه)

آهنگ يادم مي يادش شروع شد وقتي رسيد به : وقتي نگات يادم ميايد قشنگيهات يادم مي ياد ديگه نفهميدم چي شد كه اين شد

نمي دونم چي بگم اين چشم هست يا چشمه  بي اختيار زدم زيره گريه از اون گريه ها كه ....

واي خداي من

تا حالا اينا رو به كسي نگفتم اين اولين باريه كه باز گو مي كنم

من از مادر بزرگم متنفر بودم به شدت . اصلا دوسش نداشتم . هيچ وقت نمي خواستم ببينمش . دليلمم منطقي بود به نظر خودم. تا محبت نبيني محبت نمي كني ....

وقتي به كارم فكر مي كنم  باز عذاب وجدان مي گيرم

آخرين عيد زندگيشو بر خلاف تصور ما اومد پيشمون من كه داشتم شاخ در مي آوردم

اون سال تابستون كه ديگه داشتم ديوونه مي شدم  دم به ساعت زنگ مي زد كه انسي جون پاشو بيا ببينمت و منم كه ازش متنفر بودم سرش مي چرخوندم و بهونه مي آوردم كه نمي تونم و كلاس دارم و مي خوام برم فلان جا و ....

اون سال دو تا عروسي داشتيم  هيچ  كدومو نرفتيم

خيلي اصرار مي كرد بريم واقعا عجيب بود كه بخواد ما رو ببينه ...

 

دو شب قبلش با بابام سره كنترل تلويزيون بحث مي كرديم كه زنگ زد گوشي رو گرفتم بش گفتم  مادر جون ببين پسرت اذيت مي كنه خب يه چيزي بش بگو

بر گشت گفت انسي جونم پسر منو اذيت نكن اون تو رو دوست داره تو هم مراقبش باش

نمي دونم اون شب چي شده  كه بش گفتم كي مي ياي پيشمون گفت عيد باز مي يام پيشتون ولي....

شب بعدش خواب بدي ديدم

ديدم رفتيم خونشون بعده 4 سال  ولي انگار يه چيزي خونه كم داره مادربزرگم هست ولي انگار ما رو نمي بينه

از خواب پاشدم صدقه دادم و رفتم مدرسه

تمام وقت دلم شور مي زد

مامانم مي گفت با خودم بي اختيار گفتم اگه مادر بزرگ چيزيش بشه چي ؟ بعد با خودش خنديده و  زبونشو گاز گرفته بود

بعد از ظهر رفتم تو سايت آقاي قرائتي  صداي بلنگو زياد بود و  آيه قرآن رو خوند

مامان و بابام مي گفتم يه دفعه تو دلشون خالي شد

همون موقعي بود كه مادر بزرگم داشت تموم مي كرد

ساعت 6 بمون خبر دادن

ديگه حالمو نفهميدم

اون شب تمام جاده ها بسته بود ولي بايد مي رفتيم دوست بابام اومد با هزار بد بختي تو جاده مي رفتيم زنجير چرخم نداشتيم  همه ي ماشين ها زده بودن كنار ولي ما...

اگه ازم بپرسن بد ترين شبه زنگيت كي بوده مي گم اون شب

باورم نمي شد دلم براش مي سوخت

وقتي سنگ رو گذاشتن رو سينش ديگه از حال رفتم

عذاب وجدان دارم كه چرا يكسال نديدمش

حتي نذاشتن برم تو قبرستان ببينمش واي خداي من

دارم از شدت عذاب وجدان مي ميرم

يكي به من بگه چي كار كنم؟

كمكم كنيد

 اینم برای عشقم

 

 

 



چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 |

معلم عزيز ،استاد بزرگوار،تو را به چه مانند كنم. دل درياييت لبريز از آرامش است همچون كوه استوار از حوادث روزگار ايستاده اي و همچون ابر،باران پر شكوه معرفت بر چمن هاي دشت دانش آموختگي فرو مي ريزي. خورشيد نگاهت گرمابخش وجود ماوحرارت كلبه ي سرد يأس و نااميدي و ارمغان شور و شعف است. غنچه ي تبسمي كه از گلستان لبهاي تو مي رويد، طراوت لحظه هاي ابهام و زيبا يي بخش خانه ي وجود ماست. كلام روح بخش و دلنشين تو موسيقي دلنوازي است كه بر گوش جان مي نشيند و اهنگ زندگي را به شور در مي آورد. رواني به لطافت گلبرگهاي ارغوان داري كه از احساس و شور و شعف لبريز است. دستهاي روشنت سپيدي خود را از گل بوسه هاي گچ گرفته و شمع وجودت از نيروي ايمان وانسانيت شعله ور است .

 

سرخي شفق ،تابش آفتاب ، نغمه ي بلبلان ،صفاي بستان ، آبي درياها، همه و همه را مي توان در تو خلاصه نمود. معناي كلام اميد بخش تو همچون نسيم صبحگاهان نشاط بخش روح خسته ماست. علم آموزي و صبر ايمان را از پيامبران به ارث برده اي و به حقيقت وارث زيبايي ها بر گستره ي گيتي هستي. قدوم سبز تو سبزينه ي كوچه باغ هاي زندگي  و صفا بخش خاطر پر دغدغه ي ماست. طپش قلب تو آهنگ خوش هستي و جوشش نشاط در غزل شيواي زندگي است.

 

 تو روشنايي بخش تاريكي جان هستي و ظلمت انديشه را نور مي بخشي. ‹‹و ما يستوي الاعمي والبصير .و لا الظلمات ولا النور››وهرگز كافر تاريك جان كور انديش با مومن انديشمند خوش بينش يكسان نيست وهيچ ظلمت با نور يكسان نخواهد بود.

 

چگونه  سپاس گويم مهرباني ولطف تو راكه سرشار از عشق ويقين است. چگونه سپاس گويم تأثير علم آموزي  تو را كه چراغ روشن  هدايت را بر كلبه ي محقر وجودم فروزان ساخته است. آري در مقابل اين همه عظمت و شكوه تو مرا نه توان سپاس است ونه كلام وصف. تنها پروانه ي جانم بر گرد شمع وجودت، عاشقانه چنين مي سرايد :

 معلم كيمياي جسم و جان است     

  مــعلم رهنماي گمرهان است

 شـده حك بر فراز قله ي عشق  

 معلم وارث پيغــــمبران است

 

وای خدای من باز جا موندم ببخشید دیروز روزه معلم بود ولی چه کار کنم از دسته ماهواره های اطلاعاتی بی بی سی

 

اول از همه روز معلم رو به خواهره گلم عزیزتر از جانم تبریک می گم

هر چند که جواب  sms   منو نداد

دوم از همه برای شادی روح معلم عزیزم و پسر ۳ ساله اش که در سانحه ی رانندگی جان خود رو از دست دادن طلب آمرزش می کنم و برای شادی روحش یک فاتحه می خونم

در آخر

از تمامی معلم های عزیزم که با تمام وجودشون به من آموزش می دادن کمال تشکر را دارم و روزه معلم رو به همشون تبریک می گم

و در آخره آخر

به تمامیه معلم های سرزمین پاکمون ایران تبریک می گم



جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 |
نمیدونید چه قدر خوشحالم

دارم از شادی پر در می یارم

بعده ۳ هفته امشب با عشقم کسی که حاضرم براش بمیرم  حسابی حرفیدم

خدای من

۵ دقیقه بعد از پست آخرم پست قبلی  جوابمو دادی

ازت ممنونم

خدا جونم اوسا کریم خیلی مخلصیم

 وای باورم نمی شه

خدا منو فراموش نکرده ولی من....

می خوام تا صبح بیدار بمونم

بیدار بمونم برای عشقم دعا کنم

دعا کنم هر جا هست  با هر کی که هست در هر حالی هست  سالم و شاد باشه

می خوام تا صبح بیدار بمونم براش دعا کنم به آرزوش برسه

 می خوام تا صبح بیدار بمونم برای با طراوت ماندن باغ نگاهش دعا کنم

وای خدای من امشب قشنگ ترین شبه زندگیمه

یاسا یدی گفتی اگه رفتنی باشه می ره  اگه موندنی می یاد؟

یاسا عشقم برگشته یعنی جایی نبوده من دله دیوونه دارمپس موندنی نه؟

معلومه که موندنیه

وای عشقم

الان تو این آدرس وبلاگ رو داری

می خوام تا ته دنیا داد بزنم

آی مردم

یه دیوونه اینجاست

که یه نفرو دوست داره

یه نفر آرزوشه

برا یه نفر هلاکه

اون یه نفر تویی

تویی

تویی

تو

تا ته دنیا داد می زنم

عزیزم    عشقم

دوست دارم



جمعه ششم اردیبهشت 1387 |
امروز تولد محمد حسین عزیزه دلم بود

با اینکه حالم خیلی بد بود  و صبح مدرسه نرفتم ولی چون بش قول دادم با هزار بدبختی رفتم

چه قدر امروز ناز شده بود

طفلک با اون چشای معصومش نگام می کرد و من  خنده ی تلخی تحویلش می دادم

به خاطر با هر بدبختی بود می خندیدم

وای خدای من وقتی آهنگ گذاشتن با اینکه شاد بود می خواستم بزنم زیره گریه

وقتی مادربزرگش اومد دیگه واقعا داشتم می ترکیدم

یاد مادربزرگه خودم افتادم که به خاطر یه دکتر ..... جونشو از دست داد و کسی  به خاطر این که آبروریزی نشه شکایت نکرد و همه گفتم حکمت خدا بوده که بره می خواستم زار بزنم وسط خونه ولی باز به خاطر محمد حسین نکردم

وقتی خاله هاشو دیدم یاده خاله ی خودم افتادم که داره از دست می ره و کسی کاری نمی تونه بکنه

حسادت نمی کنم الی هزار سال زنده باشن

خدایا کمکم کن

خدایا خبری ازش بم بده

وقتی می خواستم بر گردم طفلک  با اون چشای سیاهش نگام می کرد و من تاریکیه شبو بهونه کردم ولی چه می دونه که تو دله من چی می گذره

خدایا جز تو کسی رو ندارم کمکم کن

 



پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 |

دلم براي کسي تنگ شده است...

اين روزها که نيستي چرا پنهان کنم دلم براي کسي تنگ شده است. عقربه ساعت، فاصله، اشک و انتظار واژه‌هايي هستند که روزي هزار بار در ذهنم تکرار مي شوند.
هر چند که اشک چيزي است که بيش از همه با آن سرو کار دارم اما دوري تو مصيبت کمي نيست که بتوان حق آن را با اين سوگواريهاي اندک ادا کرد. ديگر نه جلوي چشمانم تصوير روشني از تو دارم، نه صدايي از تو در سيم تلفن هست. کاش خبري يا نامه‌اي از تو داشتم که اينطور خود گم کرده به دنبال دست آويزي براي آرامش نباشم.
اين روزها که نيستي خانه بوي نم غربت مي‌دهد. حتي نسيم با پنجره قهر است که بخواهد خبري از تو بياورد. اما برايت بگويم چقدر دلشوره‌هاي عاشقي قشنگ است. ترس از اينکه براي کسي تمام شوي، ترس از اينکه کسي فراموشت کند. دوراهي دلهره‌اي که براي کسي باشي يا نباشي.
اشکهايم را يکي يکي از چشمانم در خلوت برمي‌دارم و زيرفرش يا لاي کتاب مي‌گذارم که کسي از وجود آنها باخبر نشود. نمي‌خواهم دلتنگيهايم براي کسي فاش شود.
اين روزها که نيستي دلم عجيب براي کسي تنگ شده است....

 



چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 |
دوستت دارم بيشتر از معناي واقعي كلمه دوست داشتن!
دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داري!
دوستت دارم چون تو نيز مرا دوست مي داري!
دوستت دارم همچو طلوع خورشيد در سحر گاه عشق!
دوستت دارم همچو تكه ابرهاي سفيدي كه در اوج آسمان آبي در حال عبورند!
دوستت دارم چون تو را ميخواهم و تو نيز مرا مي‌خواهي!
دوستت دارم از تمام وجودم، با احساس پر از محبت و عشق!
دوستت دارم بيشتر از آنچه تصور مي كني!
دوستت دارم، همچو رهايي پرنده از قفس و پرواز پر غرور او در اوج آسمان ها،
همچو امواج دريا كه آرام به كنار ساحل مي آيند و آرام نيز به دريا مي روند،
همچو غنچه اي كه آرام آرام باز مي شود و گل مي شود،
دوستت دارم همچو چشمه اي در دل كوه كه آرام جاري مي شود بر روي زمين و تبديل به آبشاري مي شود كه از دل كوه سرازير مي شود!
دوستت دارم همچو مهتابي كه شبهاي تيره و تار را با حضورش پر از روشنايي ميكند!
دوستت دارم همچو باران! باراني كه تن تشنه دنيا را جان ميدهد و مي‌شويد!
دوستت دارم چون چشمانت اين حقيقت قلبم را باور دارد!
دوستت دارم، چون تو آخرين اميد زندگي مني، و لياقت اين دوست داشتن را داري!
دوستت دارم تا حدي كه قلبم و احساسم ظرفيت اين ابراز دوست داشتن را نسبت به تو داشته باشند!
دوستت دارم، چون با باوري عميق در قلب من نشستي و مرا هدف و اميد زندگي خود قرار دادي!
دوستت دارم چون از زندگي و دنيا گذشته اي تا با من بماني!
دوستت دارم چون نگذاشتي حتي يك قطره اشك از چشمانم سرازير شود!
دوستت دارم چون كه ياري ام ميكني تا از اين سيلاب زندگي به راحتي عبور كنم و خودم را در دشت آرزوهايم همراه با تو ببينم!
دوستت دارم فراتر از باور يك رويا و فراتر از باور يك حقيقت!
دوستت دارم، چون با اطمينان و اعتماد كليد قلب سرخ و پر از عشقت را به من دادي!
دوستت دارم چون كه با احساس پر از صداقت، قلم سردم را بر روي كاغذ زندگي ميكشم و اين شعر و ترانه ها را برايت مي سرايم!
مجنونم از مجنون عاقل تر، و ديوانه ام از فرهاد عاشق تر!
نگاه به قلب كوچك و پر از درد من نكن كه همين قلب يك دنيا عشق و محبت در آن نهفته است!
نگاه به چشمهاي آرام و خسته من نكن، اين چشم يك دنيا اشك در آن است!
نگاه به چهره پريشان من نكن، اين چهره، عاشق چهره توست!
دوستت دارم چون كه تو اولين و آخرين معشوق من هستي!
دوستت دارم چون زماني كه دفتر عشق را مي گشايي و ميخواني با خواندن نوشته هايم اشك از چشمانت سرازير مي شود.
دوستت دارم چون از زندگي و دنيا گذشته‌اي تا با من بماني....!



چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 |